السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )

50

سيره معصومان ( فارسي )

ذا قرشى كما تقول و ذا * مولى و هذا ابن عمه عربي فكر ففى ذاك ان فكرت معتبر * هل نلت مكرمة الا بتأمير عاشت سمية ما عاشت و ما علمت * ان ابنها من قريش فى الجماهير همانطور كه معاويه زياد را در رديف دودمان خود محسوب داشت و وى را به عنوان برادر خود خواند ، زياد نيز عبيد اللّه بن مرجانه قاتل حسين بن على ( ع ) را به خود منسوب كرد . چنان كه امام حسين ( ع ) دربارهء عبيد اللّه مىگويد : ألا و ان الدّعى ابن الدعى قدر ركز بين اثنتين ، السلّة و الذّلّة ، اين زنازادهء پسر زنازاده بين دو امر مرا مخيّر كرده است . يا با شمشير كشته شوم و يا تن به ذلّت و خوارى دهم . ابن كلبى گويد ؛ همچنان كه معاويه زياد را به دودمان خود ملحق ساخت ، شخصى به نام عباد خود را به زياد ملحق كرد ، و زياد نيز وى را فرزند خود خواند . به اين ترتيب وقتى زياد آمادهء سفر حج مىگشت عده‌اى نزد وى مىآمدند و خود را از دودمان او محسوب مىداشتند . يكى از اين افراد عباد بود . زياد از او پرسيد : تو كيستى ؟ وى پاسخ داد كه من فرزند تو هستم ، و اضافه كرد ، من از مادرى متولد شدم ، كه از كنيزان بنى قيس بن ثعلبه بود ، بنابراين من هم يكى از غلامان اين طايفه بوده‌ام . زياد با شنيدن اين سخن گفتارش را تصديق كرد ، وى را خريد و آزاد ساخت . همين كه زياد از دنيا رفت معاويه حكومت سجستان ( سيستان ) را به عباد ، و حكومت بصره را به عبيد اللّه واگذار كرد . يزيد بن مفرغ حميرى دربارهء اين دو نفر شعرى به اين شرح سروده است : اعباد ما للؤم عنك محول * و لا لك ام من قريش و لا اب فقل لعبيد اللّه مالك والد * به حق و لا يدرى امرؤ كيف تنسب هنگامى كه زياد از معاويه خواست وى را اجازه سفر حج دهد ، و او نيز اجازه داد ، ابا بكره برادر مادرى زياد كه مادر هر دو سميّه بود ، از اين امر اطلاع يافت . وى قبلا سوگند خورده بود كه هرگز با زياد سخن نگويد ، و اين بدان جهت بود كه در دوران خلافت عمر به مغيرة بن شعبه نسبت زنا دادند ، و ابا بكره كه در رديف شهود بود ، از دادن شهادت خوددارى كرد . پس ابا بكره و ديگر شهود با صد ضربهء شلاق قصاص شدند ، و همين كه از ملحق شدن زياد به معاويه آگاه شد ، خشم بيشترى به زياد پيدا كرد . از اين رو موقعى كه اطلاع يافت زياد تصميم دارد به سفر حج برود ، نزد زياد آمد و به يكى از فرزندانش گفت : پدر تو در اسلام مرتكب گناه بزرگى شده و به مادر خود نسبت زنا داده و رحم پدرى را از خود سلب كرده است و اينك كه موسم حج فرا رسيده تصميم دارد به گناه بزرگترى خود را آلوده كند ، و به ديدار ام حبيبه دختر ابو سفيان و ام المؤمنين ، برود حال چنانچه‌ام حبيبه كه از همسران رسول اللّه ( ص ) بوده اجازه دهد كه با وى ملاقات كند گناه بزرگترى را نيز مرتكب شده و چنانچه به او اجازه ملاقات ندهد براى پدر تو بدتر خواهد شد . بدين جهت بود كه زياد از سفر حج خوددارى كرد . اين موضوع را جاحظ نقل كرده و ابن عبد البرّ در كتاب الاستيعاب آورده است كه زياد با معاويه به